روزهای کرونایی...
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 8:06
بهترین اتفاق جهان این بود که همدیگر را دیدیم و بدترین اتفاق جهان این بود که خود را به ندیدن زدیم... "چیستا یثربی"
او میگوید ...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:14
"دوست داشتن و دوست داشته شدن بلایی سر ادم می آره اون سرش ناپیدا :( این قدر از این جمله دوست داشتن وهم برانگیزه که نهایت نداره " میگوید هولناک است و آن سرش ناپیدا.دوست داشتن را میگوید.قصه دوست داشته
من که همه جا بودم...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:14
جور و جفای تو باید کشید من که کشیدمطمع زوصل تو باید کشید من که کشیدمز پا برای تو باید فتاد من که فتادمبسر بکوی تو باید دوید من که دویدمبسینه داغ تو باید نهاد من که نهادمبدیده نقش تو باید کشید من
داستان زندگی...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:14
آنقدر که از دست دادن چیزی،ما را افسرده می کند، از داشتن همان چیز احساس خوشبختی نمی کنیم... و این ذات آدمیزاد است...!
تلنگر...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:14
بــے گــنــاه ﭘﺎﯼ ﺩﺍﺭ ﺭﻓﺖ ...ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺍﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ !ﭼﺎﻗﻮ ﺩﺳﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ ...ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﮑﺮﺩ ...ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﯼ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ ...ﺩﺭ ﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﻫﻢ " ﺍﺻﻼ " ﺑﺎ ﻫﻢ ﺟﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ...ﺑﺎﺭ ﮐﺞ ﻫﻢ ﭼﻪ
بازهم پاییز...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:14
هرکس شما رو نادیده می گیره/هرکس قدر قلب پاک تون رو نمیدونههر کس بال بال زدن هاتون رو با یخ نگاه سردش منجمد میکنههمون کسی که بارها بهش فرصت میدین و باز گند بالا میاره...بگذارید بره و پشت سرش هم یک دیوار بتنی بکشید تا مبادا یک روزی روزگاری خام دروغ هایش بشوید ...
گوزلیرم من...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:14
منتظر قالدی گؤزوم محفیله یاریم گله جک بئله مدهوش ائلین مست و خماریم گله جک نئچه گوندور کی گئجه صبحه قدر یاتمامیشام گؤزلریم یوللاری من نازلی نگاریم گله جک
داستان دلتنگی...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:14
یک چیزهایی هست که شما هیچ وقت نخواهید فهمید. چیزهای به ظاهر کم اهمیتی مثلِ اینکه چه کسی، در کدام تاریخ، توی تونلِ شماره چندِ کدام جاده با گوش دادن به چه موسیقی ای یادتان کرده است
رعایت نکن...
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 23:10
کمی رعایت نکن کمی بی ادبکمی جسورناگهان تر از ناگهاننیمه شب ها زنگ بزنچیزی بپرس حرفی بزنکاری کن که من به دنیا جواب پس بدمکاری کن به گریه بیفتمکه گریه، شفای دل استکمی رعایت نکننیمه شبها شماره بگیرمرا بیدار کنجهان را بیدار کن..."چیستا یثربی"
غرق شدن یعنی مرگ...
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 23:10
انسان غرق شود قطعا میمیرد: چه در دریا چه در رویاچه در دروغ چه در گناهچه در خوشی چه در قدرتچه در جهل چه در انکارچه در حسد چه در بخلانسان بودن به تنهایی یک دین خاص هست* گاندی*
آموخته ام...
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 23:10
آموختهامکه نباید وابسته شد؛نه به هیچ کسی نه به هیچ رابطهایو این لعنتی، نشدنیترین کاری بود که آموختم... #آنا_گاوالدا
اعتماد نکن ...
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 23:10
به تعظیم مردم این زمانه اعتماد نکن...!تعظیم آنان همانند خم شدن دو سر کمان استکه هر چه بهم نزدیکتر شوند تیرش کشنده تر است....! #جلال آل احمد #
پدرم میگفت ..
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 23:10
پدرم همیشه میگفت:هر وقت خواستی مردی را دوست بداریهروقت تصمیم گرفتی سایه یک مرد بر بالای سرت باشدهر وقت تصمیم گرفتی فرزندان آینده ات مردی را بابا صدا کنندبرای عاشقی برای مرد زندگی و پدر خانواده ات مردی را انتخاب که اگر هر مسلکی داشت فقط خدا شناس باشدشیعه و سنی؛ مسیحی و یهودی و زرتشتی ندارد"فقط خدا شن...
قهرمانی مبارک...
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 23:10
قهرمانی سرخپوشانبرهمه سرخ دلان مبارک*قهرمان شدیم هوررررراااااااا*
خداوند...
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 23:10
و خدا درباره یتمام قلب هایی که شکستیاز تو خواهد پرسید...
عشق چیست؟
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 23:10
عشق آن استکه یوسف بخورد شلاقیدرد تا مغز و سر جان زلیخا برود...
قدرشو بدونید...
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 21:51
هر خوشگلی یه خوشگل ترش هست هر پولداری یه پولدارترش هم هست هر باهوشی یه باهوش ترش هم هست ولی هرکی عاشقتون شد یه عاشق ترش دیگه نیست قدرشو و بدونید و....
داستان دلدادگی ...
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 21:51
راست گفتن که مزه چای مهم نیس مهم اینه با کی چای بخوری ..
بیخیال باش...
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 21:51
ﺑﯿﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ بزن ﺑﻪ بیخیال وی! ﺗﻮﯼ دنیای"بیخیالی"نفس بکش... ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭ ! ﺳﻮﺕ ﺑﺰﻥ ! عشق کن! توی دنیای بیخیالی سربه هوا شو! آواز بخوان! ازنوع کوچه بازاری اش بگذار زندگی ات رنگی دیگر بگیرد. بی خیال بایدها و نبایدها... قید و بندها.... قاب و قالب ها... باورکن دنیای "بیخیالی" هم برای خودش عالمی دارد.
کاش چون پاییز بودم....
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 21:51
کاش چون پاییز و بودم و کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم. برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد, آفتاب دیدگانم سرد می شد, آسمان سینه ام پر درد می شد. ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می ز